گروه جریان خون به مغز محافظت از پوست پوسیدگی دندان

گروه: جریان خون به مغز محافظت از پوست پوسیدگی دندان پوکی استخوان سلامت نیوز آب مروارید مبتلا شدن مروارید استخوان سلامتی بیماری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

جهانگیر کوثری صورت ای آشنا جهت دو حوزه سینما و ورزش هست. او در این سال ها زیاد در عرصه سینما مطرح بوده؛ از تهیه کنندگی فیلم های سینمایی گرفته تا پدر باران کوثری

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

جهانگیر کوثری: ناجوانمردانه کنارم گذاشتند

عبارات مهم : سینما

جهانگیر کوثری صورت ای آشنا جهت دو حوزه سینما و ورزش هست. او در این سال ها زیاد در عرصه سینما مطرح بوده؛ از تهیه کنندگی فیلم های سینمایی گرفته تا پدر باران کوثری و همسر رخشان بنی اعتماد بودن. سوابق فوتبالی جهانگیر کوثری هم قابل توجه هست.

جهانگیر کوثری صورت ای آشنا جهت دو حوزه سینما و ورزش هست. او در این سال ها زیاد در عرصه سینما مطرح بوده؛ از تهیه کنندگی فیلم های سینمایی گرفته تا پدر باران کوثری و همسر رخشان بنی اعتماد بودن. سوابق فوتبالی جهانگیر کوثری هم قابل توجه هست. این روزنامه نگار ورزشی در دهه 50 بازیکن راه آهن و تاج بود. از آن مهم تر باید به حضور کوثری به عنوان یک گزارشگر اشاره کرد. کوثری سال ها گزارشگر اول تلویزیون کشور عزیزمان ایران بود. در ذهن علاقه مندان، فوتبال های مهم دهه 60 و اوایل دهه 70 با گزارش کوثری به یادگار مانده است ولی 23 سال پیش یکباره کنار رفت. جدایی که همچنان مورد اعتراض جهانگیر کوثری 66 ساله است.

شما دانش آموخته سینما، روزنامه نگار و فوتبالیست بودید، چه اتفاقی افتاد که وارد برنامه های ورزشی و حوزه گزارشگری شدید؟

– سال 58 من به شبکه دو رفتم. در نظر داشتم یک مجموعه 13 قسمتی طنز 10 دقیقه ای بسازم. طرح این مجموعه به یک شورا رفت که قرار شد این شورا به من جواب بدهد. در آن وقت زیاد در وادی فوتبال نبودم. شرایط کشور خاص بود و انقلاب شده است بود. یک روز که جهت پیگیری کارهایم به شبکه دو رفته بودم یک آقایی از ماشینش پیاده شد و با هم روبرو شدیم. ایشان گفت: «شما آقای کوثری هستید؟»، گفتم: «بله». گفت: «اینجا چه کار می کنید؟»، گفتم: «چندتا طنز آوردم، تصویب بشود که بسازم.» گفت: «بیا برنامه ورزشی درست کن.» گفتم من الان در ورزش نیستم، می خواهم فیلم بسازم. گفت:

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

«فیلمت را هم می سازی. ماد در شبکه دو گروه ورزش نداریم؛ بیا اینجا و گروه ورزش راه بینداز. من اسمم مبلغی اسلامی هست، مدیرعامل صدا و سیما هستم.» آن دوره بنی صدر مدیر جمهور بود و آقای مبلغی اسلامی را جهت مدیریت صدا و سیما گزینش کرده بود. ایشان گفت که بیا برنامه ورزشی بساز، من قول می دهم طنزهایت هم تصویب شود. من را دعوت کرد تا با مدیران شبکه دو صحبتی داشته باشم. محمدرضا بادکوبه تهیه کننده قهاری بود، چند نفر آدم فنی، با استعداد و تحصیل کرده هم حضور داشتند که اکثر بی کار مانده بودند. من به امید این که برنامه های طنزم تصویب شود، به همراه آقای بادکوبه آمدیم و گروه ورزش را تاسیس کردیم. هدفم ورزش نبود، ولی زد و کار ما در گروه ورزش گرفت.

گزارشگری فوتبال را از چه زمانی شروع کردید؟

جهانگیر کوثری صورت ای آشنا جهت دو حوزه سینما و ورزش هست. او در این سال ها زیاد در عرصه سینما مطرح بوده؛ از تهیه کنندگی فیلم های سینمایی گرفته تا پدر باران کوثری

– درهمان سال 58 دوباره مدیرعامل من را خواست و گفت: «کوثری کارت در گروه ورزش خیلی خوب هست؛ بیا حالا فوتبال گزارش کن.» گفتم: «من بلدنیستم.» گفت: «نه، تو بلدی، تو خوب صحبت می کنی.»

در آن مقطع بعد از کنار رفتن گزارشگران قبل از انقلاب، گزارشگر مطرح تلویزیون چه کسی بود؟

– هیچ کس نبود. مجید وارث و جواد متقی در شبکه یک برنامه ای داشتند. برنامه ای بود که در آن همه چیز گفته می شد. شعر می گفتند، ورزش هم می گفتند. آنها در فکر این بودند که جهت شبکه اول یک برنامه ورزشی درست کنند که برنامه «ورزش و مردم» را شکل دادند.

اولین دیداری که درهمان سال 58 گزارش کردید کدام بازی بود؟

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

– آقای مبلغی به من گفت: «ما از آلمان پولی طلبکاریم، پول مان را ندادند، جای آن چیزهای دیگری دادند که بین ارزش یک انبار نوار فوتبال هست. بیا این فوتبال ها را گزارش کن. ولی قبلش اول بیا بازی هلند – آرژانتین فینال جام جهانی 1978 را گزارش کن. مردم این بازی را خوب ندیدند. اگر تو گزارش کنی، خیلی تفاوت می کند. تو فوتبال بلدی، من ریشه مادرزادی هلند و آرژانتین را بلد بودم. عاشق آمریکای جنوبی بودم. دوره دانشجویی تمام کتاب هایی را که راجع به آمریکای جنوبی بود، خوانده بودم. همه را پخته، عالی می شناختم.

انصافا آمریکای جنوبی تخصصم بود. از طرفی عاشق فوتبال هلند بودم. همین الان 11 نفر آنها را می شناسم. آن موقع هم می شناختم. خصوصیاتشان را می شناختم. می دانستم «سوربر» از راست چگونه حرکت می کند، «کرول» از چپ چگونه حرکت می کند، رنسنبرینگ، یانسن، رپ چه کار می کنند. اصلا مورد نیاز نبود کسی به من اطلاعات بازی را بدهد، همه در ذهنم بود. رفتم و گزارش قشنگی کردم؛ گزارشم گرفت. چهارشنبه ها به من گزارش ورزشی را دادند؛

جهانگیر کوثری صورت ای آشنا جهت دو حوزه سینما و ورزش هست. او در این سال ها زیاد در عرصه سینما مطرح بوده؛ از تهیه کنندگی فیلم های سینمایی گرفته تا پدر باران کوثری

جمعه، ورزش از نگاه دو، چهارشنبه هم گزارش ورزشی. آن نوارهای آلمانی را بازبینی کردم. فرضا بازی کلن بود با وردربرمن، هیچ اسمی نداشت، فقط نوار بود. نمی دانید من چگونه فهرست بازیکنان دو تیم را در آوردم. می رفتم و نوار را گوش می کردم؛ به عنوان نمونه توپ می آمد زیر پای شماره شش می دیدم گزارشگر آلمانی می گوید: «کوهلر»، یک دفتر داشتم که در آن یادداشت می کردم. با این روش، لیستتیم ها را در می آوردم. دو تیم را ارنج کرده و بازی را گزارش می کردم. خیلی کار مشکل بود. بعدها بازی های دیگر را قاچاقی از ماهواره گرفتیم و پخش کردیم.

جهانگیر کوثری سال 54

شما قبل از انقلاب فوتبالیست و روزنامه نگار بودید، طبیعتا با گزارشگری بیگانه نبودید…

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

– من زمینه فوتبال داشتم، در تیم تاج بازی می کردم، از همه مهم تر روزنامه نگار بودم. در بخش ورزشی روزنامه آیندگان می نوشتم. مانوک خدابخشیان، محمد اینانلو، ایرج ادیب زاده و … در آیندگان بودند و من نزد آنها کار می کردم. الگوی من در واقع مانوک خدابخشیان بود. قبل از انقلاب می دیدم مانوک خدابخشیان در آشنایی تیم ها چقدر تبحر دارد. نخست این که خیلی خوب زبان می دانست، همچنین آدم زیرک و باهوشی بود. صدای خوبی داشت، بر تمام فوتبال هم تسلط داشت. به نظرم فوتبال را از همه بهتر گزارش می کرد. خیلی خوب بود. آقای بهمنش خیلی گزارشگر خوبی بود ولی ایشان گزارشگر تخصصی فوتبال نبود.

حالا یک عنوان جالب تعریف کنم؛ در سال 56 که انقلاب نشده بود، من بازیکن تاج بودم. حین این که بازیکن فوتبال بودم در روزنامه آیندگان هم کار می کردم. هم فوتبالیست بودم، هم خبرنگار. یک بار با تیمسار خسروانی درگیر شدم. با این که بازیکن تاج بودم، رفتم در روزنامه آیندگان علیه تاج نوشتم. بعد از این اتفاق جهت مسابقه به انزلی رفته بودیم، شب سه، چهارتا چاقوکش را به اتاق من فرستاده بودند. حالا آن داستانش به کنار. من با مانوک در آیندگان بودم. یک روز مانوک به ایرج ادیب زاده گفت برو یک بازی فوتبال را گزارش کن. ادیب زاده گفت: «من نمی شناسم.» مانوک به من گفت: «جهان! می توانی بروی کنار ایرج بنشینی، کمکش کنی.» بازی جهت گزارش سخت بود.

بازی نیروی اهواز بود با یک تیم دیگر. ایرج ادیب زاده هم بازیکنان را خیلی خوب نمی آشنایی ولی من همه را حفظ بودم، چون خودم بازی می کردم. توصیه ها و اطلاعات را می نوشتم و به ادیب زاده می دادم. یکمرتبه ادیب زاده گفت: «دو سه دقیقه تو صحبت کن، من می خواهم بروم دستشویی.» خلاصه بازی را من گزارش کردم. اصلا من نباید گزارش می کردم. خودم بازیکن بودم. دو تیم را می شناختم. از دو سه دقیقه هم خیلی زیاد شد. شاید مانوک به ادیب زاده سفارش کرده بود که از قصد کاری کند که من یک ربع گزارش کنم. من الان هم نمی دانم. شاید هم اتفاقی دیر آمد. به هر حال این را می خواستم بگویم که در گزارشگری کلا آقای بهمنش جهت ما الگو بود و در گزارشگری فوتبال مانوک خدابخشیان.

برگردیم به همان بعد از انقلاب، شما با گزارش ورزش و ورزش از نگاه دو شروع کردید و به گزارشگر ممتاز آن سال ها تبدیل شدید، راجع به مسیری که طی شد، توضیح دهید.

– کارم خیلی خوب گرفت. علاوه بر برنامه گزارش ورزشی در برنامه ورزش از نگاه دو هم یک ربع گزارش فوتبال خارجی می رفتیم. برنامه ای داشتیم راجع به پدیده های بزرگ جهان؛ ماریو کمپ، فاکتی، ماساپوست، بازیکنانی که کسی آنها را نمی شناخت. می رفتم فیلم ارزش را گیر می آوردم. هنگامی که به خارج سفر می کردم، می رفتم از زندگی فوتبالیست های بزرگ فیلم های هشت میلی متری گیر می آوردم. اینجا خودم روی فیلم ها دیالوگ می گذاشتم.

آن موقع اینترنت وجود نداشت، در کشور عزیزمان ایران هم دسترسی به منابع خارجی ساده نبود؛ اطلاعات جهت گزارش فیلم ها را چگونه به دست می آوردید، چه منابعی داشتید؟

– آن موقع هیچ چیز نبود. داشتن یک مجله معمولی هم جرم بود و شلاق داشت. فرضا مجله ای معمولی مثل اشترن، چون درآن مجله زن ها تبلیغ شلوار جین می کردند، داشتن آن مجله جرم بود. من هنگامی که خارج می رفتم، مجله های ورلدساکر و فرانس فوتبال را تهیه می کردم، آنها را زیر آستر چمدان هایم جاسازی می کردم و با وحشت می آوردم. فرضا فرانس فوتبال، گزارش بازی مارسی و اوسر را چاپ کرده، می رفتم اسامی را در می آوردم و با شماره ها تطبیق می دادم. جهت هر لیگ یک دفتر 40 برگ داشتم. اسامی را وارد دفترم می کردم. هر تغییری را دنبال می کردم.

آرشیو جمع کردم. من دیگر می دانستم ریوالدو کیست. یک بازی برزیل بود، ریوالدو گرم کرد و آمد کنار خط، آن موقع کسی او را نمی شناخت. من گفتم این یک بازیکن چپ پای شوتزن است که شوت های وحشتناک ناگهانی می زند. هنوز دروازه بان گارد نگرفته، او می زند. داخل زمین آمد، دو دقیقه بعد با پای چپ گل زد. همه گفتند این چه می گوید؟ جهت ارزش خیلی عجیب بود. با مرارت بسیار و البته علاقه زیاد افتادم در چاه ورزش. من تلاش کرده بودم از ورزش دربیایم و به دنبال سینما بروم، به سراغ کارگردانی بروم و فیلم بسازم، قبلش هم چند فیلم کوتاه ساخته بودم ولی به انتهای چاه ورزش رفتم.

چگونه در ادامه دهه 60 به شبکه یک آمدید؟

– همان طور که گفتم کار من در شبکه دو گرفت. در شبکه یک مجید وارث گزارشگر شده است بود، بهرام شفیع هم آمده بود. شفیع می خواست مدیر ورزش تلویزیون شود ولی جذب دوربین شد و در مجری گری ماند. جهت بازی ها یکی از آنها و من را می فرستادند تا مشترکا گزارش کنیم. کار ما در شبکه دو بهتر بود و آنها حسادت به ما را شروع کردند. به این نقطه رسیدند که گزارشگری شبکه یک از شبکه دو ضعیف تر هست. ما بازی را برده بودیم. متقی با زیرکی خاصی من را به شبکه یک برد. در شبکه یک خیلی تحویلم گرفتند.

بازی گزارش می کردم، مستند می ساختم. شاید نباید این را نوشت ولی قبلش می درخواست کردند من را از بین بردن کنند، خیلی برایم زده بودند. می درخواست کردند انگ هایی به من بزنند ولی نشد، چون خیلی جا افتاده بودم و قبولم داشتند. یادم می آید در یک دوره که جام جهانی را گزارش می کردم، آقای لاریجانی مدیر وقت صدا و سیما آمده بود و از پشت شیشه نگاه می کرد. بازی که تمام شد، داشتم یکسری توضیحات راجع به برزیل می دادم، تهیه کننده آمد و گفت: «کات کنید آقای لاریجانی آمده». آقای لاریجانی گفت: «نه، نه، بگذارید ادامه بدهد، خیلی خوب صحبت می کند.»

کارم تمام شد. آمد با من دست داد. فردایش دعوتم کرد، به من پاداش داد و از من تقدیر کرد. با این که جایم خیلی محکم شده است بود ولی در چند جام جهانی اجازه ندادند تصویرم پخش شود. تصویرم را قدغن کردند. جام های جهانی 1982 و 1986 شبکه دو بودم که تصویرم روی آنتن نرفت. 1990 شبکه یک بودم که باز تصویرم پخش نشد ولی همه بازی ها را گزارش کردم. جهت 1994 هم شبکه یک بودم. دوره آقای لاریجانی بود و تصویرم را نشان دادند. اشتباه نکنم من هر چهار فینال 82، 86، 90 و 94 را گزارش کردم. فینال جام جهانی 1994 آخرین گزارشم بود.

شما در چهار دوره جام جهانی گزارشگر ممتاز تلویزیون بودید. آیا با توجه به شرایط کشور نمی شد شما به مسابقه های اعزام شوید و بازی ها را از محل گزارش کنید؟ صدا و سیما می توانست چنین فرصتی جهت شما ایجاد کند؟

– اول باید بگویم واقعیت این است که اجازه ندادند من استخدام صدا و سیما شوم. از سال 1360 اقدام کردم ولی پرونده من ماند. گفتند که «نه، همین برنامه ای بیا». من در آن سال ها منتظر بودم که من را استخدام کنند که نکردند. هر سفری هم که بود، به من اجازه نمی دادند بروم. به من می گفتند نمی خواهد بروی؛ از همین جا گزارش کن. با این که در کشور میزبان گزارشگر داشتند، می گفتند من از پایتخت کشور عزیزمان ایران گزارش کنم. به عنوان نمونه جام جهانی 1990 دو گزارشگر از صدا و سیما رفتند ولی نتوانستند گزارش کنند. شاید می ترسیدند. یک توصیه دیگر را هم نباید فراموش کرد؛

آن موقع نمی گذاشتند هیچ برنامه ای مستقیم روی آنتن برود تا این که ما یک دستگاه از اروپا خریدیم. آن دستگاه این امان را به ما می داد که اگر به عنوان نمونه یک دفعه وسط بازی تصویر یک زن با لباس نامناسب وجود داشت، جایش یک تصویر دیگر پخش کنیم. حین بازی هم این گونه تصویرهای زیاد نیست. نهایت چندتا چند ثانیه ای هست. آن اوایل یکسری تصویرهای ضبط کرده بودیم؛ به عنوان نمونه بازی در تابستان بود، ما تماشاگر با پالتو را نشان می دادیم. بعدا یاد گرفتیم اول بازی که دوربین تماشاگران را نشان می دهد، ما چند ثانیه ای را بگیریم و هر جا تصویر نامناسب بود، به جایش آن را پخش کنیم. جام های جهانی 90 و 94 از این دستگاه استفاده کردیم و بازی ها با چندینه ثانیه تاخیر پخش شد.

در واقع یک جور کم لطفی به شما شد که به هیچ یک از جام های جهانی اعزام نشدید.

– خیلی بی مهری بود، خیلی. من در سال هایی که گزارش کردم، خیلی اذیت شدم. من خودم دو جام جهانی 98 و 2006 را رفتم. هر وقت اراده می کردم می توانستم خارج بروم ولی آرزویم این بود که بازی های جام جهانی را در استادیوم گزارش کنم. چقدر می شد از آنجا بهتر گزارش کرد. شما نمی دانید چقدر گزارش های جام جهانی کشته شد؟ نمی خواهم از روی ادعا حرف بزنم؛ این یک واقعیت است که همین الان هم در بازی های بزرگ، گزارش ها بازی را می کشد. گزارش ها معمولی هست. مردم ولی به این گزارش ها عادت کرده اند. هرگز شما یک نمونه تازه ارائه بدهید. اجازه بدهید یک گزارش دیگر انجام شود. مردم می فهمند سطح گزارش فوتبال این نیست. گزارش روح می خواهد که الان ندارد.

این یک واقعیت است که در آن دوره سطح گزارشگری بسیار پایین بود و اطلاعات اکثر علاقه مندان از زیاد گزارشگران بالاتر بود. یک بار در اوایل دهه 70 یک گزارشگر 90 دقیقه دو تیم لاکرونیا و بارسلونا را اشتباه گرفت و گزارش کرد. در آن شرایط شما متمایز بودید. الان هم شرایط مثل همان سال هاست؛ چند گزارشگر تلویزیون واقعا مطلوب فوتبال دوستان نیستند. به نظر شما آیا این روند در صدا و سیما اصلاح نمی شود؟

– متاسفانه مسئولان صدا و سیما جهت خودشان فیلتر گذاشتند. فیلتری که تخصصی نیست. نگاه نمی کنند که آیا طرف تخصص و سواد این کار را دارد؟ صدای خوبی دارد؟ در واقع با فیلتر خودشان به این قضیه نگاه می کنند. یک گزارشگر قوی، خوش صدا و با سواد که بتواند مردم را جذب کند، جهت آنها مهم نیست نسبت به کسی که از نظر آنها تعهد دارد. ما هم تعهد داریم. همه تعهد دارند. این نظر آنهاست؛ آنها این طور فکر می کنند. متاسفانه تنگ نظری ها خیلی زیاد بوده؛ نگاه های مدیریتی آن قدر اشکال داشته که ما را دچار یک فرسودگی فرهنگی در ورزش و در کار گزارشگری کرده است.

به هر حال کسی که می خواهد گزارش کند، باید مقداری ضربه توپ فوتبال را حس کرده باشد. اینها مهم هست. به عنوان نمونه در صحنه ای که یک مدافع و یک مهاجم جهت توپ کورس گذاشتند و بدن ارزش به هم چسبیده باید بداند تنه فنی چیست؟ تا یک برخورد پیش آمد و یکی زمین خورد، می گوید: «خطا، خطا» یا می گوید: «این مدافع از اول بازی فقط بلند شده است و سر زده» من اینها را می شنوم، خنده ام می گیرد، چون خودش بازی نکرده، نمی داند یک ضربه سر چقدر انرژی می برد. اینها را مسئولان نمی دانند. جهت ارزش هم مهم نیست. به نظرم این خیانت به فرهنگ جامعه هست. ما اجازه نمی دهیم جامعه مان از نظر گزارشگری فوتبال رشد کند. دچار سکون هستیم.

اجازه بدهیم چند نفر، چند گروه گزارش کنند. اجازه بدهید چند برنامه ورزشی باشد. اجازه بدهید مسابقه باشد، مسابقه باعث می شود کیفیت اوج برود. اگر مسابقه نباشد، تکرار به وجود می آید. اجازه بدهید یک بازی را فرد دیگری گزارش کند، بعد جوان ها بفهمند یک نوع دیگر گزارش هم وجود دارد که در آن از واژه های ورزشی و فوتبالی استفاده می شود. الان گزارش شده: «مسی به اینیستا، اینیستا به مسی. این دایی اش فوتبالیست بوده.» جهت این که از گزارش بازی در بروند تا گزارش بازی سخت می شود از گزارش بیرون می آیند، اینترنت را جلوی ارزش می گذارند.

شما گفتید آخرین گزارش تان فینال جام جهانی 1994 بود و بعد از آن از بین بردن تان کردند، جهت کنار گذاشتن تان چه دلیلی داشتند؟

– هیچی، هیچی. در واقع دلایلی واهی که هنوز هم نمی دانم چه کسی، چه ارگانی، چه نهادی و چه مسئولی من را کنار گذاشت. نه نقطه ضعف داشتم، نه انحرافی، کوتاهی هم نکردم. تلاش کردم غلط نداشته باشم، عالی ترین عملکرد را داشته باشم. تلاش کردم شیوا صحبت کنم. آن موقع که فوتبال ها پخش می شد، خیلی هم از تلویزیون دفاع کردم. هیچ جرمی مرتکب نشدم. من را ناجوانمردانه کنار گذاشتند، عین این جمله را بنویس. هنوز هم نمی دانم چرا؟

شما را در سال های اوج تان کنار گذاشتند. در واقع شما سال های طلایی پخش فوتبال را که از دهه 80 شروع شد، از دست دادید…

– واقعا دوست داشتم گزارش کنم. من مردمم را دوست داشتم. خب، این تریبونی است که با آن با مردم صحبت می کنی. فرهنگ جامعه و فرهنگ مردم اوج می رود.

شما حدود 12 سال نبودید که دوباره سال 85 به تلویزیون برگشتید. راجع به برگشتن تان به تلویزیون توضیح دهید. چه شد که بعد از 12 سال با چراغ سبز روبرو شدید؟

– من تا وقت آقای ضرغامی نبودم. آقای فرخی مدیر شبکه دو بودند، با یک شهامت و جسارتی از من دعوت کردند تا بروم در برنامه «مردم کشور عزیزمان ایران سلام» حضور داشته باشم. من به اتفاق آقای محمد اینانلو برنامه داشتیم. برنامه مان خیلی خوب گرفت. آقای فرجی از من دعوت کرد تا دوباره برنامه «ورزش از نگاه دو» را راه بیندازم. برنامه را راه انداختیم و گرفت. رفتم جهت گزارش. در آن وقت مدیر ورزش صدا و سیما آقای پورمحمدی بود.

هر وقت من رفتم گزارش کنم گفت نه. آقای فرجی می خواست من گزارش کنم ولی آقای پورمحمدی مخالف بود. سال 87 کشور عزیزمان ایران با عربستان بازی داشت. هم وقت بحرین با ژاپن بازی می کرد. شما نگاه کنید فاصله این دو بازی از نظر بیننده چقدر بود. ما گفتیم بازی بحرین را به ما بدهید که من گزارش کنم. این یعنی هیچ، همه دارند کشور عزیزمان ایران را نگاه می کنند. به هر ترتیبی که بود، آن بازی را بهت شبکه دو دادند. من گزارش کردم و خیلی هم خوب گزارش کردم. فردا، همان را هم از من گرفتند. گفتند: «شما اصلا حق نداری گزارش کنی.»

دلیلش چه بود؟

– نمی گویند. مگر می گویند چرادختر من ممنوع التصویر است.

در واقع بازگشت شما به گزارشگری تنها محدود شد به گزارش یک بازی بدون اهمیت…

– بعد از آن هم گفتند شما در برنامه «ورزش از نگاه دو» فوتبال نمی توانید بروید. تحلیل داوری نباید داشته باشید. تیم ها را نقد نکن. شما باید فقط برنامه های آموزشی داشته باشی. به سمت کشتی رفتم. سال 1389 مسابقه های جهانی در مسکو بود. دوربینم را برداشتم و رفتم در دل مسکو. با زیرکی رفتم کنار تشک. ما در مسابقه های فرنگی دو طلا به وسیله سوریان و علی اکبری گرفتیم. من شب نماندم. با هواپیما به پایتخت کشور عزیزمان ایران برگشتم. جمعه فیلم ها را پخش کردم. خیلی بازتاب داشت. من را درخواست کردند و گفتند:

«چه کسی به تو گفته بروی مسکو؟» گفتم: «با پول خودم رفتم.» گفتند: «بیخود کردی که پخش کردی.» گفتم: «شبکه مدیر دارد. آنها اجازه دادند پخش شود.» دعوا اوج گرفت. ما را نزد آقای ضرغامی بردند. به آقای ضرغامی گفتم: «ایران رفته در مسکو و دوتا طلا گرفته، من فیلمش را گرفتم آمدم پخش کردم، کار بدی کردم؟» گفت: «نه». آقای پورمحمدی گفت: «این حق ندارد برود. این چه کاره است که رفته آنجا فیلم گرفته؟ برنامه اینها آموزشی هست. اصلا حق ندارند کشتی نشان بدهند.» ضرغامی زورش به پورمحمدی نرسید و آن برنامه هم تعطیل شد. برنامه را خنثی کردند. بعد من را هم بیرون انداختند. تا آقای فرجی از شبکه دو رفت، من را هم بیرون کردند.

شما هنوز دوست دارید گزارش کنید؟

– از ته قلبم با تمام وجودم دوست دارم گزارش کنم. نه جهت این که منِ جهانگیر کوثری دوست دارم گزارش کنم، بلکه می خواهم نشان بدهم کیفیت گزارشگری چیست؟ مردم فرهنگ ارزش نسبت به فوتبال بالاتر برود. فوتبال یکسری مفاهیم دیگر هم دارد. هنگامی که بارسلونا 6 تا گل می زند، این علت دارد، معنی دارد. گزارشگر باید این را بگوید. باید بگوید تیم نوجوانان ما به چه علت به اسپانیا باخت و از بین بردن شد. اینها را نمی گویند. در هیچ گزارشی نمی گویند. خود گزارش هم گزارش فوتبال نیست. الان گزارش فوتبال شده است یکسری اطلاعات آماری اینترنتی که همه فرزند های 14 ساله هم آنها را بلدند. راجع به مسی می دانند چند بار مرد سال شده است و چند گل زده.

من عاشق خدمت به مملکتم هستم. از طریق ورزش شد، ورزش. از طریق سینما شد، سینما. من 44 سال است که روزنامه نگارم. از سال 1354 در آیندگان مطلب نوشتم. مقاله نوشتم. نه خیر. از فوتبال بیرونم کنند، به سینما می روم. از سینما بیرونم کنند، می روم به روزنامه نگاری. من کار فرهنگ را رها نمی کنم. خواهش می کنم مسئولان صدا و سیما بیایند و بگویند آیا من نمی توانم گزارش کنم. این مملکت قانون دارد، اگر جرم دارم وزارت اطلاعات می تواند به من بگوید جرم دارم. شما را می توانند به خاطر جرم تان محاکمه کنند. بگویند به این علت مجرمید.

اما هنگامی که وزارت اطلاعات با من مشکلی ندارد، من نمی دانم چه کسی تصمیم می گیرد که من تلویزیون نروم؟ آیا ارگان های کوچک تری که منافع دارند یا می خواهند خودشان را بزرگ جلوه دهند تصمیم می گیرند. مسئولان صدا و سیما که نباید تابع این جریان ها باشند. آیا چند پلان فیلم باران می تواند باعث تخریب جامعه شود؟ اگر تصویر باران می تواند تاثیرگذار و مخرب باشد، آیا فیلم «روز سوم» را 60 بار تا حالا پخش کرده اید که نقش اولش جایزه عالی ترین بازیگر را هم گرفته.

چرا باید دختر جوان هنرمندی که عالی ترین سریال شما (صاحبدلان) را بازی کرده ممنوع التصویر باشد؟ به چه دلیل؟ به جرم این که به فلان مدیر جمهور رأی نداده، به یکی دیگر رأی داده. شورای نگهبان همه این نامزدها را تایید کرد؛ ما هم رفتیم و رأی دادیم. این که جرم نیست. من فکر می کنم پاک زندگی کردم و هیچ جرمی ندارم. سیاسی. مالی. الحمدلله نیاز مالی هم ندارم. به خاطر مردم دوست دارم بروم و گزارش کنم. اگر در گزارشم اشتباه و انحراف بود، بعد بگویند گزارش نکن.

و پرسش آخر؛ از میان گزارشگران کنونی کدام را می پسندید؟

– همه معمولی اند و با چارچوب صدا و سیما گزارش می کنند. قد گزارشگری از این بلندتر است.

سالنامه شرق/ مهدی زعیم زاده

واژه های کلیدی: سینما | برنامه | فوتبال | فوتبالی | گزارشگر | سینمایی | فوتبالیست | جام جهانی | فوتبالیست ها | جهانگیر کوثری | پدر باران کوثری

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

ناجوانمردانه کنارم گذاشتند / جهانگیر کوثری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz